يحيى دولت آبادى
76
حيات يحيى ( فارسى )
نمايند شريف الدوله ميرزا عليمحمد خان كاشانى در اينوقت جنرال قنسول ايران است در گرجستان با من سابقه دوستى دارد سه روز با او در تفليس بسر برده از اوضاع درهم و برهم ايران اندكى آگاهى يافته بر تأثرات خاطرم افزوده مىشود بالاخره بواسطهء جنگ ميان مسلمانان و ارامنه كه در شهر بادكوبه در اين ايام جريان دارد از رفتن بايران از راه بادكوبه منصرف و از خط سير قشون آلمان كه تا سنائى رفتهاند بعد از آن از خط حركت قشون عثمانى كه آذربايجان را اشغال نموده است عازم تبريز ميشوم . در سنائى مداخلهء نظامى آلمان تمام شده گرفتار خشونت قشون ترك گشته با زحمت بسيار از ميدانهاى جنگ ارمنى و مسلمان كه هنوز رايحهء عفونت اجساد كشتگان آنها در اطراف قره كليسا و غيره شنيده مىشود گذشته بنخجوان ميرسم در ايستگاههاى راهآهن بجز پايهاى عمارتهاى سوخته ويران شده چيزى ديده نميشود تنها از نخجوان ايستگاه را تركان مرمت نمودهاند . گفتگوى تمركز يافتن ارامنه در ايروان و تشكيل دولت ارمنستان شنيده مىشود و لكن تركان مسئله استقلال ارمنستان را بسخريه ميگويند و ميگذرند در صورتى كه ارامنه با جد و جهد شديد بجمعآورى قواء و تأسيس حكومت مخصوص شتاب ميكنند و از دولت آلمان استفاده نموده مقاصد خود را بمعيت با آنها پيشرفت ميدهند عثمانيان هم در اطاعت نمودن از حكومت نظامى آلمان ناگزيرند . خلاصه روز چهارم محرم يكهزار و سيصد و سى و هفت ( 1337 ه ) كه سه سال تمام قمرى از روز خروج من از تهران ميگذرد با يك عالم اميدوارى از رود ارس گذشته وارد خاك ايران ميشوم خوشحالى من يكى از رسيدن به خاك وطن است و ديگر از ورود بآذربايجان كه سالهاست آرزوى ديدن آن مرز و بوم را داشتهام و اگر اين حوادث روى نداده بود و گذشتن از بادكوبه امكان داشت البته اين راه دور را نميپيمودم پس ديدار اين مملكت كه مرا قهرى و اتفاقى رويداده نعمتى است كه انتظار آن را نداشتهام و موجب مسرت خاطر من است .